سه‌شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۵

کيانوش سنجری

بی خبری از وضعیت کیانوش سنجری بسیار نگران کننده است
متاسفانه تا کنون خبری از سمت خانواده ایشان و نه از مقامات قضایی مبنی بر دستگیری آقای کیانوش سنجری به دست نیامده این بی خبری ضمن نگرانی شدید خانواده آقای سنجری و دوستان بسیار خطرناک بوده با توجه به سابقه پیشین ایشان احتمال میرود عناصر سازمان اطلاعات در صدد پرونده سازی بر آمده و ایشان را یکی از رهبران نا آرامی ها اخیر معرفی کند لازم به ذکر است که کیانوش سنجری برای گرد آوری اخبار به آنجا رفته بود و تا کنون خبری از ایشان به دست ما نرسیده

posted by قاصدک @ ۸:۳۲ بعدازظهر   0 comments

دوشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۵

درد یعنی ایران درد یعنی : 539 اسم که احمد آن را فریاد زد

زندانی سیاسی:
لوزما افرادی که در زندان اوین هستند را نمیشود صرفا زندانی سیاسی خواند از جمله آقای ع.ف حقیقتا زندانی سیاسی حرمتی و احترامی بسیار خاص در افکار و اذهان عمومی دارد و ما نیز از نظر شرافت کاری میبایست حرمت این عزیزان را نگاه داریم.
این روزها دوستان در مقابل روشهای بسیار جالب غافلگیر کننده ، مجبور اظهار نظرهایی میشوند که نه با واقعیت و نه با اصول دمکراتیک مبارزه همخوانی دارد برای این عزیزان که واقعا عزیز تر جان هستند نکاتی را با دست های حقیر خود یاد آوری میکنم
۱- جمهوری اسلامی از نخستین سال به قدرت رسیدن سعی در ایجاد تفرقه نه تنها در بین گروههای فعال بلکه حتی در داخل خود این گروهها نیز توانست تفرقه ایجاد کند و با حرکتی به ظاهر دمکراتیک که همه ما خوب میدانیم در پشت این حرکت به ظاهر دمکراتیک و اسلامی خون پدران من و شما خوابیده، توانست حرکت مردمی را به راحتی به سرقت برده و خود را بر مسند حکومت بگذارد
۲- در تمام این مدت افرادی با قصد و غرض ، افرادی نیز با سادگی بر این شعله افزوده اند تنها راه مقابله با این افراد ندادن اهمیت به نوشته ها کذایی آنان است امید دارم این نوشته ها گونه ای برداشت نشود که عزیزان فکر کنند بنده هم این خیانت را دارم انجام میدهم و شعله ای به شعله ها می افزایم بلکه تنها وظیفه خود به عنوان کوچکترین فعال و مدافع حقوق زندانیان سیاسی میدانم که این نکته را بگویم بجای حاشیه نشینی در این کار زار مبارزه بیاییم به دردها برسیم
درد یعنی : 539 اسم که احمد آن را فریاد زد
درد یعنی :احمد باطبی در بند بودن
درد یعنی : موسوی خوئینی ها
درد یعنی : مهرداد لهراسبی
درد یعنی : نامه همسر خالد
درد یعنی : ستاره دار شدن دانشجویان
درد یعنی :تهدید شدن فاضل عزیزان
درد یعنی : عزیز از دست رفته اکبر محمدی فیض مهدوی
درد یعنی: یکی نبودن
درد یعنی: خانه ویران شده
درد یعنی: منصور اصانلو
درد یعنی: احمد سراجی
درد یعنی: جهنمی به نام ترکیه
درد یعنی: پریدن به نام یکدیگر
درد یعنی:من جوان التماس یکی شدن کنم و به من بگویند تو هم مثل فلانی
عزیزان هشداری بسیار مشخص : کرم استبداد اسلامی جای خود را به کرم استعمار خواهد داد اگر مبارزه ما اینگونه پیش رود
و در پایان درد یعنی ایران

posted by قاصدک @ ۶:۵۴ بعدازظهر   0 comments

آنان كه آزادي را از ما مي گيرند، خود لياقت آزادي را ندارند.

جمله اي مدام در ذهن من تكرار مي شود ": آنان كه آزادي را از ما مي گيرند، خود لياقت آزادي را ندارند.

با دورد
او را از نزدیک و از زوایای مختلف شناختم او از همین خاک است او با تمام وجود مبارزه میکند مینویسد او محکوم به خوبی است تنها و تنها خوبی ، صداقت او در نوشتارش مجرمش کرد با تمام افکار آشناست میتوانم مدعی شوم او بشتر از خیلی ها مفهمد و میداند ، عمل نیز میکند او همیشه پاینده است به یاد داشته باشیم او نیز فقط یک نام نیست او قسمتی از تاریخ ایران است .
مجتبی سمیع نژاد
آنان كه بر بهار تبر آختند تند پنداشتند خام كه با هر شكستنى قانون رشد و رويش را از ريشه كنده اند بشكند دستي اگر دستت زند. نفرين اگر ندارند حرمتت را پاس.خاموش صدايي اگر دشنامت دهد.خانه شان ويران اگر خانه ات را همچنان زندان كنند. تو بزرگي مرد و آن ها كه با تو و كانون عاطفه ي تو(خانواده ات) چنين مي كنند كوچك اند و حقير. اين واقعيتي است انكار ناپذير كه كس را توان كتمانش نيست. كم نبوده كه زنداني از زندانبان آزاده تر بوده. كه تا بوده همين بوده.آري" از انساني كه توي قصه ها مي توانم گفتن". قصه ها كه سر شنيدنش را ندارند و نمي خواهند و نمي دانند، اما تو، نشسته اي در ميان آن ديوار ها كه مي دانم چه ظالمانه اجبار به تحمل آن ها داري. مانده اي، در همان فضاي كوچك كه سخت در عجبم بزرگي چون ترا چگونه در خود نگاهش داشته!حيراني، در ميان همه ي آن آيند و روند ها به اتاق هاي كذايي و عبور از راهروهاي تيره و تاريك و بازگشت به اتاق تنهايي. گريسته اي؟ شايد تو هم گريسته باشي بر روي آن تك صندلي هاي دردآذين كه يادگاري از زخم انساني بر آن نقش بسته، نوشته شده، گريه شده،. بوده اي، حتما بوده اي در برابر آن سوال هاي سنگين و دردافزا، در ميان تمام آن لحظه ها كه گويي ندارند پاياني! ... هاي... هاي.. ايستاده اي در برابر تمامي هجمه ها كه زنجير وار و مكرر در مكرر جاري مي شوند! شده است. مسلم شده است، كه يادت به ياد دخترك و پسركت بيافتد. چه كرده اي آن زمان؟ آن هنگام كه يادت به دلتنگي همسرت سينه ات را مي زند چنگ... شايد گريه دواي دردت بوده... نمي دانم... نمي دانم. آن هنگام كه ياد آري چو باز گردي پدر را... مي دانم مرد كه تو سامه بسته اي و بر اين سامه مي ماني.ترا من و ما اينگونه شناخته ايم. ازهمان زمان كه نماينده ي ما بودي و نطق هاي آتشين و شجاعانه ات را مي شنيديم و غرق حيرت مي شديم كه آري هنوز هست نماينده اي در مجلس كه بداند خاستگاه اين مجلس كجا بوده و چه كساني در آن فرياد ها كرده بودند، كه تو مي دانستي آن ها حقوق ملت را بي هيچ مصلحتي فرياد مي كنند و بر همين دانستن بود كه حقوق مان را فرياد زدي. و تو مي دانستي كه مصدق در همين مجلس چه ها مي كرد.آري آن ها ترا نمي شناسند و ما مي شناسيم. از همان زماني كه درد خانواده هايي كه عزيزشان دربند بود را درد خود دانستي. از همان زماني كه ترا در خيابان و تجمعات كتك مي زدند و انگار نه انگار كه تو... . از همان آخرين باري كه باز هم شجاعانه به خاطر دفاع از خواهرانت... آري از انساني كه تويي قصه ها مي توانم گفتن" . جمله اي مدام در ذهن من تكرار مي شود ": آنان كه آزادي را از ما مي گيرند، خود لياقت آزادي را ندارند.

دلم برای اکبر تنگ است

posted by قاصدک @ ۶:۴۴ بعدازظهر   0 comments

کیوان رفیعی

کیوان رفیعی فقط یک اسم نیست

او یکی از افرادی هست که هر کجا که حقوق بشر مورد تهاجم قرار میگرفت با قلمی گداخته و با دستانی کوشا منگاشت و با صدایی رسا فریاد سر میداد آری اکنون نوبت من و تو است گامی برای آزادی او برداریم هرچند کوچک اما این وظیفه من و تو هست .

به یاد داشته باشیم بزرگترین گناه ها خاموشی است

برای اعتراض به دستگیری او این لینک را امضا کنید

آخرین خبر از کیوان رفیعی :

به نام آزادی

بنا بر گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین آقای کیوان رفیعی تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار دارد.

آقای کیوان رفیعی که به دلیل فعالیت های حقوق بشری در تاریخ 18 تیر 85 بازداشت و روانه بند 209 زندان اوین شده است او از سوی فردی به نام ستوده از بازجویان وزارت اطلاعات از بدو دستگیری تا به حال مورد شکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرد .

ستوده در پی افشای شکنجه های کیوان رفیعی در این بند با اعمال فشار بر او از وی میخواهد در یک مصاحبه تلویزیونی حاضر شود و اعلام کند که تحت هیچ شکنجه ای قرار نگرفته است . ولی او قاطعانه شرکت در چنین مصاحبه ای را رد کرده است .

کیوان رفیعی بیش از 80 روز است که در سلول های انفرادی این بند قرار دارد و وارد دوازدهمین روز اعتصاب غذای خشک خود شده است .

در پیگیری های وکیل آقای رفیعی در دادگاه انقلاب ، مسئولین قضایی با تهدید وکیل ایشان سعی دارند در روند قانونی پیگیری پرونده ایشان اخلال ایجاد کنند .

فعالان حقوق بشر در ایران در پی اعمال فشار بر کیوان رفیعی از سوی مامورین وزارت اطلاعات به تمامی سازمان ها و نهاد های حقوق بشری در رابطه با وضعیت وخیم ایشان هشدار می دهد و خواستار اقدامی فوری برای نجات این زندانی است .



Human Rights Activists in Iran

Hra.Iran@Gmail.Com

www.Hra-Iran.Blogfa.Com

Tel: 0031620720193

posted by قاصدک @ ۶:۴۰ بعدازظهر   0 comments

احتمال آزادی یار دبستانی

با درود احتمال آزادی احمد
مصاحبه با سمیه بینات :
طبق اخبار رسیده بنا بر گفته های سمیه بینات : چند روز پیش از سمت وزرارت اطلاعات با خانواده آقای باطبی تماس گرفته و اعلام کردند شنبه شما وثیقه بیاورید تا احمد را شنبه برای چند روز به مرخصی بفرستیم لازم به ذکر است دیروز به پزشک معالج احمد باطبی ( دکتر حسام فیروزی ) در حین آزاد شدن اعلام کردند که به خانواده احمد باطبی اعلام کنید تا وثیقه بیاورند برای آزادی احمد متاسفانه گفته های متناقض وزارت اطلاعات هنوز نمیتوان کاملا دقیق اعلام کرد احمد چه تاریخی و تا چه مدت به مرخصی خواهد آمد
با تبریک پیشا پیش به فعالان حقوق بشر و خانواده آقای احمد باطبی اعلام میکنیم همچنان مهندس موسوی خوئینی ها ، کیوان رفیعی ،و تعداد زیادی از دانشجویان و فعالان حقوق بشری و معدنی همچنان در بند به سر میبرند امید واریم تلاش برای آزادی این عزیزان با قدرت و سرعت بیشتری ادامه یابد تا آنان را نیز در کنار خود ببینیم
دل تو دلم نیست از دیشب دارم لحظه شماری میکنم امید وارم این خبر به حقیقت برسه و این جانی ها احمد را رها کنند
یاشاسین احمد باطبی یاشاسین ایران

posted by قاصدک @ ۶:۲۷ بعدازظهر   0 comments

پنجشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۵

مصاحبه با دکتر معالج احمد باطبی

مصاحبه با دکتر معالج احمد باطبی :


آقای دکتر فیروزی روز گذشته طی یورش ماموران لباس شخصی به منزل ایشان دستگیر شده و به بند 209 انفرادی زندان اوین منتقل شده بود عصر امروز ساعت 7.15 دقیقه آزاد شدند .

دورد جناب دکتر فیروزی :
دکتر فیروزی :
من دیروز بعد از صحبت با شما دستگیر شدم درست همون موقع ریختن تو خانه و 12 ساعت از بنده بازجویی کردند .

جناب دکتر فیروزی در طی این 12 ساعت از شما چه میپرسیدند :

از من خواستند که دست به قلم برده و اعترافاتی کنم .

آقای دکتر آیا در طی این 12 ساعت شکنجه هم شدید :

دکتر فیروزی :خیر فقط در بند 209 در انفرادی بودم

آقای دکتر لطفا بفرمایید که از شما خواستند به چه چیزهایی اعتراف کنید :

دکتر فیروزی :
اعتراف کنم که احمد باطبی کاملا سالم است
اعتراف کنم که اکبر محمدی خودش مرد و مشکلی نداشت .
* میگفتند وکیلم را عوض کنم ( خلیل بهرامیان )
گفتند تعهد بدهید که دیگر مصاحبه نمیکنید
لازم به ذکر است که دکتر فیروزی تا آخرین لحظه دست به قلم نبرده و به هیچ کدام از خواسته های نامشروع مامورین وزرات اطلاعت پاسخ مثبت نداده است

http://azarpressnews.net/news.php?readmore=1611

امید ورارم به زودی زود خبری خوب از عزیز ترین عزیز داشته باشم دل تو دلم نیست دکتر فیروزی عزیز مرسی که همیشه مستحکم هستی

posted by قاصدک @ ۱۰:۴۹ قبل‌ازظهر   0 comments

چشم امید خالد ما هستیم


نامه سرگشاده همسر خالد هرداني

به ياري من و فرزندانم بشتابيم!

من ندا٬ همسر خالد هرداني هستم. خالد را در ايران چندين سال است به اعدام محکوم کرده اند. من و دو فرزندم٬ سالهاي
سال است با اين کابوس زندگي ميکنيم. هر از چند گاه يکبار اعلام ميشود٬ فردا روز اعدام خالد است و من در حاليکه دو کودکم
را در آغوش مي فشارم٬ زار زار گريه ميکنم و ميگويم٬ اين چه سرنوشتي است؟

امروز ميخواهم با شما در مورد وضعيت وخيم مالي خودم حرف بزنم. چند سال قرض و کمک فاميل و همسايه و ديگران ٬ اکنون
به معناي واقعي کلمه به اتمام رسيده است. من واقعا نميدانم چه کسي بايد شکم گرسنه دو کودکم را سير کند. من در آستانه ٬ بحران
کامل زندگيم هستم.
ميدانم که انسانهاي عزيزي هستند که ميخواهند خالد همسر من نجات يابد٬ ميدانم که خيليها تا همين امروز کمک کرده اند٬ از اين
عزيزان ميخواهم براي بقا زندگي من و فرزندانم ٬ به ما کمک مالي کنند. اين تنها راهي است که بعد از چندين سال فقر و نداري و
همچنين اوضاع وخيمتر امروزم ٬ به عقلم رسيده است. براي اينکه فرزندانم به مرگ تدريجي نميرند و براي اينکه از زندگي خودم
و فرزندانم حمايت کنم٬ احتياج به کمک شما دارم٬ کمکهاي خودتان را ميتوانيد به اين شماره حساب واريز کنيد.
شما ميتوانيد با ما از طريق دوستان تماس بگيريد .
با تشکر فراوان ندا همسر خالد هردانی
کرج
حساب پس انداز قرص حسنه
بانگ تجارت شعبه فردیس
کد 1028
132537615شماره
ندا پورمنصوری

posted by قاصدک @ ۱۰:۴۲ قبل‌ازظهر   0 comments

چهارشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۵

دکتر فیروزی هم دستگیر شد

هنوز دکتر فیروزی دستگیر نشده بود این مصاحبه را با او انجام دادم
مصاحبه با آقای دکتر فیروزی :پس از احضار ها به صورت شفاهی و تلفنی این بار به صورت کتبی ایشان را احضار کرده .پس از مراجعت ایشان به دفتر امنیت دادگاه انقلاب به ایشان اعلام کردند شما بروید ما تماس خواهیم گرفت احتمال میرود به دلیل آنکه آقای دکتر حسام فیروزی در ارتباط با پرونده احمد باطبی و تحت درمان قرار دادن ایشان با توجه اخطار ها و تحدید های قبلی احضار شده باشند .ضمن ابراز نگراني از اين وضعيت اعلام ميکنيم آقاي دکتر فيروزي تنها و تنها به قسم نامه پزشکي خود عمل کرده و هر گونه تهديد و ايجاد ارعاب براي ايشان و خانواده اشان محکوم ميکنيم


ساعت ۱ خبر رسید :
طبق آخرین خبر آقای دکتر حسام فیروز ی ظهر امروز ( سه شنبه ) دستگیر شد لازم به ذکر است امروز صبح آقای دکتر فیروزی به دفتر امنیت دادگاه انقلاب احضار شد و ایشان را به دلیل نبود کارشناس مربوطه مرخص کرده و اعلام که تماس خواهند گرفت بعد از ظهر سه شنبه حوالی ساعت 12.30 شش نفر به خانه ایشان یورش بره و ایشان را دستگیر کرده اند هم اکنون ایشان را به بند 209 زندان اوین منتقل نموده اند
خدایا واقعا شرایط سخت شده
متن احضاریه دکتر حسام فیروزی
متن احضاریه

posted by قاصدک @ ۱۲:۱۵ قبل‌ازظهر   0 comments

متن کامل آخرین نطق مهندس موسوی خوئینی در مجلس ششم

متن کامل آخرین نطق مهندس موسوی خوئینی در مجلس ششم

علی اکبر موسوی خوئینی
ملت شریف ایران و نمایندگان محترم مجلس:
اینجانب به عنوان نماینده و وکیل مردم تهران در دوره ششم مجلس شورای اسلامی ، بنابه سوگند خود، در پیشگاه خدا و ملت در راستای مسئولیت نمایندگی خویش، وظیفه خود می دانم که در دفاع از حق بیش از 70 درصد شهروندان تهرانی و حداقل 50درصد ایرانیان که در انتخابات فرمایشی اول اسفند ماه شرکت نکردند (بنا به آمار رسمی که چه بسا بیش از این نیز باشد) و از زبان اکثریت جنبش دانشجویی سرافراز ایران، صدای اعتراض خاموش ملت در آن روز را از این تریبون، رساتر ابراز دارم.

سابقه گردن کلفتان خودکامة تاریخ از آغاز تاسیس مجلس در ایران، چه محمدعلی شاه قاجار و چه رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی و … همه حکایت از آن دارد که اینان در تکمیل و تثبیت استبداد خویش، مجلس یعنی خانه ملت را هدف قرارداده و برخاموشی صداهای حق خواهانة برآمده از آن به هر ترفند کوشیده‌اند، اگر زمانی محمدعلی شاه با حمایت لیاخوف روسی مجلس را به توپ بست و با امیدبستن به برچیدن بساط مشروطه، دوران استبداد صغیر را حاکم ساخت و اگر رضا خان قلدر باحمایت انگلیس راه برورود آزادیخواهان و حق جویان در انتخابات دوره هفتم مجلس شورای ملی بست، امروز نیز شاهد کودتای پارلمانی بر علیه جریان تحول‌خواه ایرانیان با ابزار رد صلاحیت و ارعاب در انتخابات دوره هفتم مجلس شورای اسلامی هستیم تا مجلس به هر ترفند مهره چینی گردد، که به فرموده ای قیام و قعود کنند و دیگر از آن نامه اعتراض و انذار نگاشته نشود و صدای افشاگرانه ‹‹حقیقت‌جو››یان برنخیزد و کمیسیون اصل 90 آن ملجائی برای ستم کشیدگان نباشد و گزارش قتلهای دگراندیشان، یورش نظامیان به کوی دانشگاه تهران، تبریز و طرشت، انفرادی ها و آزار روزنامه نگاران و زندانیان و فعالین سیاسی به خصوص دانشجویان و فعالین جنبش دانشجویی گوش حاکمان را نیازارد و کسی دیگر در مجلس سخنی از تنهایی زندان و انفرادی صابر، علیجانی، رحمانی، گنجی، زرافشان، آغاجری، اشکوری ، عبدی ، باطبی و سایر زندانیان مظلوم بر زبان نیاورد و آن کند که حاکمیت می خواهد و تنها آن گوید که حکومت می پسندد.
جریان اقتدارگرا که در این سال‌ها (با وجود برخی سستی ها و فرصت سوزی های قابل نقد مجلس ششم) بازهم دل خونی از این مجلس داشت از فردای 29 بهمن 1378 و پس از جریان ترور سعید حجاریان، سناریوی خود را بر معطل نمودن مجلس اصلاحات کلید زد و با سنگ‌اندازی‌ها و لجاجت شورای نگهبان در رد مصوبات و طرح‌های کلیدی و موثر مجلس، سیاست خسته کردن مردم از اصلاحات را مرحله به مرحله و قدم به قدم پیش برد تا برهمگان اثبات شود که تصمیم گیرنده اصلی برای سرنوشت ملت نه مجلس منتخب شان و نه دولت متکی بر 22 میلیون رای ایرانیان که دیگران می باشند و بدینگونه ‹‹نه میزان رای ملت است›› و نه اراده آنان اثری در تغییر رویه‌ها و ساختارها دارد.

و اکنون نوبت بستن طومار مجلس مردمی بود. طرح اقتدارگرایان در این راستا از 2 سال قبل کاملا هماهنگ، با تشکیل و راه اندازی دفاتر نظارتی شورای نگهبان در سراسر کشور و اختصاص 100 میلیارد ریال از بودجه برای این دفاتر جهت پرونده سازی علیه اصلاح طلبان در تمامی شهرهای کشور و برنامه ریزی برای قلع و قمع ایشان در جریان انتخابات مجلس هفتم آغاز شد و از سویی دیگر نیز این جریان، تمام توان تبلیغاتی، قضایی، شبه نظامی و نظامی خود را با سازماندهی و فرماندهی متمرکز در جهت فراهم نمودن فضای ذهنی لازم برای فرسایش جریان اصلاح طلبی و ایجاد یاس و انفعال و کاستن کمی و کیفی توان آن بسیج نمود تا مقدمات وارد ساختن ضربه نهایی فراهم گردد و سناریو کودتا با صدور علنی جواز رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان تحت عنوان ‹‹احراز صلاحیت›› ، عملا عملیاتی ترین بخش خود را در تسخیر و تصرف مجلس هفتم آغاز نمود و در این اثنا به سیاق معمول فرصت سوزان نشسته بر مسند جمهوری و رای ملت به تاسفی و افسوسی بر این مقدمه سازی مهره‌چینی‌ها بسنده کردند و در نهایت باسکوت، بر اجرای حکم های حکومتی تمکین نمودند تا به نام ایشان و به کام اقتدارگرایان تشکیل مجلسی فرمایشی با نمایشی بنام انتخابات میسر گردد.

اما با اینهمه تنها کمتر از 30% مردم تهران و اکثر شهرهای بزرگ و حدود 50 درصد کل واجدین شرایط در کشور را به پای صندوق ها کشانده و افراد اصلی مورد شان در خوش بینانه ترین حالت حداکثر از حمایت 15% تهرانیان آنهم با شعارهای کاملا غیر ایدئولوژیک و در لباس اصلاح طلبانه برخوردار گردید که البته بدون پیشداوری کامل باید در انتظار تحقق و عده ها ماند و آنرا پیگیری نمود.

در این جا ذکر چند نکته را به متولیان امر لازم می‌دانم :

1- با توجه به در پیش بودن اجلاس یازدهم خبرگان رهبری از نمایندگان محترم خبرگان که طبق اصل 111 قانون اساسی پس از انتخاب رهبری، نظارت بر عملکرد ایشان از وظایف آنان می باشد، جای این پرسش است که آیا عملکرد مقام محترم رهبری و نهادهای تحت امر ایشان به خصوص در جریان انتخابات ناعادلانه، غیر رقابتی و غیر آزاد اخیر با معیارهای صداقت، تدبیر و عدالت سازگار است؟

و آیا عدالت حاکمان که علی(ع) حاضرنشد ذره ای از آنرا فدای مصلحت حکومت خود کند اینگونه بود؟
هرچند باید اول به این پرسش پاسخ داد که آیا از خبرگان رهبری که در انتخابات آن شاهد مهره چینی و رد صلاحیت گسترده در انتخاباتی غیرعادلانه، غیر رقابتی و غیر آزاد سال 1377 و میاندوره‌ای اخیر بودیم (به گونه‌ای که در حوزه‌هائی تعداد تایید صلاحیت شدها برابر با تعداد کرسی های حوزه انتخابیه مربوطه بود!)، و از خبرگانی که عمده اعضای کمیته نظارت بر رهبری از منصوبین ایشان شکل یافته (که دقیقا نقض غرض می باشد) می توان انتظار نظارت صحیح داشت؟
همچنین آیا اگر نظارت دقیق مجلس شورای اسلامی بر عملکرد رئیس جمهور و کابینه اعمال می شد شاهد بسیاری از ناکارآمدی ها و در مورد اخیر تمکین بر برگزاری چنین انتخاباتی از طرف دولت بودیم؟

2- امروز تجربه بشری ثابت کرده که با توجه به پیچیدگی های امر تصمیم گیری در مدیریت کلان مطمئن‌ترین مسیر در اداره امور، تکیه بر عقل جمعی و خرد عمومی بر پایه برابری سیاسی و آزادی شهروندان بدون در نظر گرفتن حق ویژه برای فرد یا افرادی خاص است و اصولا مفهوم دموکراسی بدین صورت معنا می یابد و فرآیندهایی چون انتخابات و تشکیل پارلمان و دولت جمهور در جوامع مدرن کنونی با رعایت شرایط آزاد برای انتخاب شونده و انتخاب کننده و وجود رقابت عادلانه و با لحاظ دوره ای بودن و محدود بودن زمان ماندن در قدرت برای انتخاب شدگان می‌تواند به تحقق دموکراسی کمک نماید.
اما انتخاباتی که در آن نه حق و آزادی انتخاب شونده و انتخاب کننده به رسمیت شناخته می شود و نه در آن شرایط رقابت عادلانه فراهم می گردد و نه امور براساس رای ملت اداره می گردد، نه تنها دموکراسی آفرین نخواهد بود که ثمری جز تحمیل بار سنگین مالی و کشمکش های سیاسی نخواهد داشت.

لذا پیشنهاد می شود از این پس، بساط چنین انتخاباتی بر چیده شود و با حکمی حکومتی اداره امور اجرایی و تقنینی بر وفق مراد حاکمیت صورت پذیرد و کارآمدی حکومت تقویت شود.

3- فراموش نکنیم که صدام حسین در آخرین سال حکومت خویش انتخاباتی برگزار نمود که بیش از 98 درصد به وی و حکومتش رای دادند اما چنین انتخاباتی ذره ای از سست بنیادی پایگاه مشروعیت و مقبولیت حکومتش نکاست ، پس حفظ و بقای نظام جمهوری اسلامی را نیز درمانی دیگر (به جز برگزاری انتخابات نمایشی و فرمایشی) باید که همان انجام اصلاحات بنیادین و ساختاری بر پایه رای و همه پرسی عمومی است. نقل است که ‹‹ بر سرنیزه هر کاری می توان انجام داد به جز تکیه کردن بر آن›
امید که فرصت و امکان جبران فراهم باشد

لینک آدرس جدید دفتر تحکیم وحدت

زنده باد موسوی ها

posted by قاصدک @ ۱۲:۱۳ قبل‌ازظهر   0 comments

آرش سیگارچی به مرخصی آمد به او و خانواده اش تبریک میگوییم

با درود
آرش سیگارچی به مرخصی آمد به او و خانواده اش تبریک میگوییم
آرش سیگارچی روزنامه نگار و وب لاگ نویس زندانی به مدت یک ماه به مرخصی آمد اعلام شده این مرخصی به دلیل رسیدن به ماه رمضان میباشد و لازم به ذکر است همکنون ایشان در تهران برای ثبت نام در دانشگاه به سر میبرد او در رشته حقوق در مقطع فوق لیسانس قبول گشته

آخرین نوشته او :
امید داریم همیشه دست های توانمد ایشان بر پیکر این ضحاکان بتازد
سلام. امروز مرخصی بیست روزه ام پایان می رسد و من باید به زندان باز گردم. در این ایام 9 ماه سپری شده از سه سال زندانم ، به این نتیجه رسیده ام حال که گریزی از بند نیست پس باید خود را تقویت کرد و از اینرو شروع به تحصیل در رشته حقوق نموده ام . برای امتحانات ، زندان و قاضی ناظر زندان به من 20 روز مرخصی دادند که جز هفته اول برای امتحانات فرصت خوبی شد تا هم از گرمای درون زندان در بروم و هم استراحتی مناسب داشته باشم :

یک هفته در تهران ماندم و امتحانات را بسلامتی پشت سر گذاشتم.
در باقیمانده روزهای مرخصی سعی کردم به گردش بپردازم و از این رو یک گیلان گردی حسابی راه انداختم.
در لاهیجان دوستان عزیزم شاهین جهانگیری ، پیمان عیسی زاده و دکتر مشفقی نازنین ساعات مناسبی را برایم ندارک دیدند. خیلی وقت بود که دلم می خواست از این پله های بام سبز تا آن بالا را پیاده بروم که امان از چاقی ؛ نمی شد. این روزها که در زندان هستم وزنم را به 87 رسانده ام. برایم موفقیتی بزرگ بود که این همه پله را بار دیگر به بالا طی طریق کنم !
نیما تقوی عزیز – همان دوستی که هرگز ندیده بودم و قاضی تنها به استناد دو بار تماس تلفنی در حکم من به او اشاره کرده بود – در فرصتی به رشت آمد. دریا و ماسوله را با او سیر کردم که خیلی خوش گذشت.
در روزهای آخر هم دوستی از کرمان مهمانم بود که آن نیز خوش گذشت.
در آخرین روز مرخصی "روزبه میر ابراهیمی" عزیز مهمانم بود. او که تا چند روز دیگر راهی فرنگستان است ، در این چند سال عزیزترین دوست من بوده است برایش آرزوی توفیق دارم. با او برای خداحافظی به دریا رفتیم ....
و اینکه سرتان را درد نیاورم اینقدر این روزها دریا رفته ام که حسابی سوخته ام. می ترسم حال که به زندان می روم من را نشناسند و راهم ندهند .
خبر مهم اینکه مسوولا زندان به این نتیجه رسیده اند که من زندانی خطرناکی نیستم و از این به بعد پنجشنبه عصر من را ترخیص می کنند و صبح شنبه من باید به زندان خودم را معرفی کنم. به این می گویند " رای نیمه باز " !!!
در این مرخصی آمده بودم که به گنجی به خاطر آن موضع گیری اش انتقاد کنم و می دانستم تاوان محدود کردن لیست زندانیان به سه نفر را ما زندانی ها خواهیم داد ، که دیدم اینگونه شد. اکبر محمدی هر چند هم صنف یا همفکر با من نبود اما یک انسان بود که به مانند من و خیلی های دیگر برای ابراز عقیده در زندان بود. او در میان این همه خبر از لبنان و اسرائیل جان سپرد . واقعا متاسفم ...
روز خبرنگار در این هفته برگزار شد و من خنده ام می گیرد وقتی می بینم در این روز در برخی شهرهای جنوب کشور از من و دیگر روزنامه نگاران زندانی یاد می شود اما در گیلان ، همکارانم در خوابند و دارند همچنان برای مدیران شان رپورتاژ تهیه می کنند !!!
دارم بر می گردم زندان ... برایم دعا کنید ...

از آرش سیگارچی بیشتر بدانیم (( حتما بخوانید ))

posted by قاصدک @ ۱۲:۱۲ قبل‌ازظهر   0 comments

امروز مهرداد لهراسبی در همان شرایطی ست که اکبر بود و مهدوی. دریابیم اش!

این روزها در بتن اخبار قدم میزنم واقعا فاجعه است از موسوی خوئینی ها شکنجه میشود پدرش میرود و تنها در انفرادی میماند ، امید عباسقلی نژاد نیز که همان شکنجه ها همان فشار های روحی و.. ، کیوان رفیعی او کسی بود که هر جا که اتفاقی و خبری بود در آنجا حضور داشت با چنگ دندان از حقوق ایرانیو ایرانی دفاع میکرد ، مهرداد لهراسبی و.....
امروز مهرداد لهراسبی در همان شرایطی ست که اکبر بود و مهدوی. دریابیم اش!
هیچ ندارم بگویم . بر گرفته از وب لاگ کیانوش سنجری
11 دسامبر 2005 نوشته بودم او پس از یک مرخصی کوتاه مدت به زندان اوین بازگشت و پس از بالا گرفتن جر و بحث اش با مدیر وقت زندان، بر سر لج و لج بازی آقای مدیر، به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.و نیز 11 آوریل 2006 نوشته بودم او که به سختی بیمار است، برای بیرون آمدن از زندان و بستری شدن روی تخت بیمارستان، باید 200 میلیون تومان وثیقه به امانت بسپارد به دادگاه!از تاریخ نخست بیش از 9 ماه، و از تاریخ دوم بیش از 5 ماه گذشته است اما مهرداد، این جوان ِ براستی بی گناه هنوز لای فراموشی ِ زندان جا مانده و کسی نیست به دادش برسد.یکی دو روز پیش، او تلفن زد و خواست بروم بالای شهر، اعلامیه پخش کنم تا کسی پیدا شود و حاضر شود سندی در دادگاه به امانت بسپارد تا او بتواند از زندان بیرون بیاید و جسم ِ بیمارش را یکی دو ماه ببرد دوا و درمان کند.نیست که دل اش ساده ست، هنوز در این باور است که آن بالا بالا های شهر هستند هنوز آدم هایی که اگر بدانند جوان بی گناهی در زندان مانده، می شتابند برای کمک به او. اما به او گفتم اگر هم قرار باشد با این شیوه کسی پیدا شود برای کمک به او، بی شک خانه اش ته تهران است نه سر اش!آنطرف ها کسی برای کسی دل نمی سوزاند، بیشتر دارند باز می خواهند بیشتر داشته باشند، اینکه تو برای چه در زندان مانده ای، برای آنها پول نمی شود تا روی پول بخوابد! که اگر اینطور نبود، تو 7 سال آزگار در زندان نمی ماندی!مهرداد که به گفته ی خودش دارد در زندان پیر و فرسوده می شود، تا امروز 7 سال و سه ماه است که در زندان جمهوری اسلامی محبوس مانده اما گوش حکومت بدهکار نبوده و نیست که نیست که او به راستی بی گناه بوده و نه نتها حق اش نبوده که تا این مدت در زندان محبوس باشد بلکه ماجرای به زندان انداخته شدن اش تراژدی ِ غم باری ست که بی عدالتی و ندانم کاری دستگاه داوری مملکت را بیش از پیش نمایان می سازد.
در توضیح این تراژدی همین بس که مهرداد ِ ما – که پیش از بازداشت جوان تهی دست و دست فروش کتاب بوده – در جریان اعتراضات دانشجویی تیرماه سال 1378 در گوشه ای از دانشگاه تهران، همه ی خشم اش از حکومت را جمع می کند در پاره سنگ ِ توی مشت اش، که به سمت گارد ضد شورش پلیس نشانه رفته بود. و به این ترتیب بود که او دستگیر شد و به دیوارهای سلول انفرادی بازداشتگاه امنیتی سپرده شد، و پس از ساخته و پرداخته شدن ِ پرونده اش در وزارت اطلاعات، او در دادگاه انقلاب حاضر شد تا فقط 2 دقیقه کافی باشد تا او به عنوان یکی از طراحان و عاملان اصلی آشوب های خیابانی معرفی شود!
و اینچنین بود که مهرداد لهراسبی نخست به اعدام محکوم شد، که البته در پی عفو ملوکانه ی رهبری نظام، حکم اعدام با 2 درجه تخفیف به 15 سال زندان کاهش یافت.
4 ماه دیگر که بگذرد، مهرداد نیمی از مدت حبس اش را پشت سر خواهد گذاشت. او 5 سال از این مدت را در زندان اوین سپری کرد، و 2 سال و سه ماه است که به تبعیدگاه رجایی شهر کرج (گوهردشت سابق) منتقل شده است.
پس از سپری کردن 87 ماه زندان، حالا او قلب اش تیر می کشد، پاهاش درد می کند، بی خوابی ِ شبانه آمده به سراغ اش، قرص اعصاب می خورد، زیاد هم می خورد تا بتواند در بند (یا همان به اصطلاح اندرزگاه) 2 - که معروف است به "دارالقرآن"- در لابلای آدم هایی با جرایمی مانند قتل و غارت دوام بیاورد و دم فرو ببرد.
مهرداد می گفت نمی داند چه می خواهند از جان اش، که چرا دست از سرش بر نمی دارند، که حالا که جوانی اش را لای دیوار ها له کرده اند، دیگر چه می خواهند از جان اش؟ مگر تاوان پرتاب کردن چند تا پاره سنگ به طرف پلیس چند سال زندان است؟ تا کی باید آزار ببیند و دم فرو ببرد؟
او می گفت حالا که موهای سرش ریخته و پاهاش چلاغ شده و درون جسم اش پر شده از درد و مرض، باز هم دست از سرش بر نمی دارند که نمی دارند! خب راست می گوید. رییس جمهور محترم و دولت مهرورز اش بشنوند این حرف ها را، تا بجای دل سوزاندن برای زندانیان زندان های امریکا، کمی هم به حال و روز زندانی های بیگناه کشور خودمان دل بسوزاند!
مهرداد می گفت در تایید بیماری هاش و در تایید احتیاج اش به بستری شدن در بیمارستان تاحالا چهار پنج بار از طرف پزشکی قانونی نامه ارسال شده به زندان، اما با این وجود قوه قضاییه و سازمان زندان ها از دادن مرخصی برای درمان (مرخصی استعلاجی) به او سرباز زده اند که هیچ، بلکه با انتقال یا بهتر است بگوییم با تبعید او به زندان رجایی شهر کرج، شرایط طاقت فرساتری را برایش فراهم آورده اند تا او هر چه بیشتر و بیشتر آزار ببیند و زجر بکشد.
شاید در اعتراض به وجود همین شرایط طاقت فرسا بود که فیض مهدوی ( که درخواست کرده بود به زندان اوین منتقل شود) وادار شد به اعتصاب غذا اقدام ورزد و همانطور که می دانیم در این راه جان اش گرفته شود.
و نیز هنوز اکبر محمدی به خاطرمان مانده است. او نیز – که یکی از بازماندگان اعتراضات دانشجویی تیرماه سال 78 در زندان بود- از بیماری های متعددی در رنج بود، و چون با وجود دچار بودن به بیماری و احتیاج به درمان در بیرون از زندان، او را به زندان باز گردانده بودند، به اعتصاب غذا پناه برد و در این راه آنقدر ایستادگی کرد تا از پای درآوردنش.
امروز مهرداد لهراسبی در همان شرایطی ست که اکبر بود و مهدوی. دریابیم اش!
ks61.blogspot.com

posted by قاصدک @ ۱۲:۰۹ قبل‌ازظهر   1 comments

موسوی خوئینی

nبا درود
ایران و آبادی : هر کس در ایران بخواهد خانه اش را آباد کند باید کشورش را ویران کند و هر کس بخواهد برای آبادی کشورش تلاش کند باید خانه اش را ویران کند .( غم انگیز است )
موسوی خوئینی :
تحت فشار هستم تا برای مقامات عالی رتبه حکومت توبه نامه بنویسم ؛ به همه اعلام کنید که من را شکنجه می کنند. موسوی خوئینی خبر داد که ماموران امنیتی و بازجوها وی را تحت فشار قرار داده اند تا خطاب به مقامات عالی رتبه کشور توبه نامه نوشته و از اقدامات گذشته اش اظهار پشیمانی کند.وی که آثار کبودی بر گردن و شکستی در سرش قابل مشاهده بود با بیان این که تحت فشار انواع شکنجه های روحی و جسمی است اظهار داشت: من شبها با دستبند و پابند می خوابم و تمام امکانات از من گرفته شده است. موسوی خوئینی هم چنین خبر داد که ماموران امنیتی و بازجوها وی را تحت فشار قرار داده اند تا خطاب به مقامات عالی رتبه کشورتوبه نامه نوشته و از اقدامات گذشته اش اظهار پشیمانی کند. دبیر کل سازمان دانش آموختگان در حالی که خطاب به خبرنگاران رسانه های خبری فریاد می زد خواستار انعکاس این خبر به گوش آزادی خواهان شد تا مانع سناریو سازی حکومت شوند.مهندس موسوی خوئینی دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران با پیگیری های همسرش در مراسم چهلمين روز درگذشت پدرش حاضر شد، اما به رغم هماهنگی های به عمل آمده برای حضور ایشان در مراسم علاوه بر اینکه وی با یک ساعت تاخیر به مراسم رسید ماموران امنیتی مانع ملاقات وی با همسرش شدند لذا مهندس موسوی خوئینی با ابراز گله از وضعيت موجود در مقابل مسجد با اعتراض نسبت به صد روز زندان غیرقانونی و عدم اجازه ملاقات با خانواده اش فرياد زد: «به همه اعلام کنید که من تحت فشارم و هر روز در حدود پنج بار بازجویی می شوم ».پس از این اتفاق ماموران امنیتی همراه موسوي خوييني او را به زور داخل اتومبيل کرده و به همراه همسر و فرزندان وي به سمت منزل پدر موسوی رفتند.این در حالی است که موسوی خوئینی در ساعت 7:30 دقیقه شب و بدون همراهی خانواده و تحت الحفظ راهی اوین شد.سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) گفت موسوی تاوان نقد قدرت مطلقه و دفاع از حقوق زندانیان سیاسی را با شکنجه و انفرادی پس می دهد و سناریو سازان و بازجویان امنیتی در تلاش هستند تا با اعمال زور و فشار، شکنجه و تحمیل محدودیتها ایشان را وادار به نوشتن توبه نامه خطاب به مقامات عالی رتبه کشور کرده و از تمام عملکرد های خود در گذشته ابراز پشیمانی و ندامت نماید.

posted by قاصدک @ ۱۲:۰۸ قبل‌ازظهر   0 comments

 
دل نوشته

باقي را آزاد کنيد

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب

کمپین آزادی برای سعید حبیبی و دانشجویان در بند


نگاشته‎ هاي پيشين

ببین تمام شد

احمد - احمد - احمد - احمد - احمد -

خدا خدای شما بود دیر فهمیدیم

درد بی دردی علاجش آتش است

طناب دیگر بر گلوی آزادی

عابد -عابد - عابد - عابد - عابد

فرزاد کمانگر را آزاد کنید

اوين -اوين-اوين-اوين-اوين-اوين-اوين

سهم تو از زن بودن این است ؟؟؟

جنگ تمام شد اما هنوز شهید میدهیم

آرشيو

مهٔ 2006

سپتامبر 2006

اکتبر 2006

آوریل 2007

ژوئن 2007

ژوئیهٔ 2007

اوت 2007

سپتامبر 2007

اکتبر 2007

نوامبر 2007

دسامبر 2007

ژانویهٔ 2008

فوریهٔ 2008

مارس 2008

آوریل 2008

مهٔ 2008

ژوئن 2008

ژوئیهٔ 2008

اوت 2008

اکتبر 2008

نوامبر 2008

فوریهٔ 2009

مارس 2009

وب لاگهايي که ميخوانم

کميته نجات پاسارگاد

کميته مبارزه با سانسور

قمار عاشقانه

بابك خرمدين

حشمت طبرزدي

مهرانگيز كار

حسام فيروزي
زنانه ها
مديار
اردشير طيبي
يك قطره

بهزاد مهراني

نيك آهنگ كوثر
زيتون
يك گيله مرد
مسيح علي نژاد
شهر قصه
مسعود بهنود

چگوارا

شيوا نظر آهاري

دموکراسي فرزند جسارت
كوهيار گودرزي
خوابگرد
ويدا خسروي
سيد علي گدا
مهتا بردبار
عباس معروفي

ملاحسني در کانادا
فرنوش معيري
روزبه مير ابراهيمي
فريد سميع نژاد

مرتضي سميع نژاد
الپر
چريك
من نه منم
علي رضا فيروزي
كيانوش سنجري

اصانلو را آزاد کنيد


اخبار دانشجويي

ادوار نيوز
خبرنامه اميركبير
علامه بلاگ
كمپين آزادي پلي‌تكنيك
خبرنامه صنعتي شريف


سازمان هاي حقوق بشري

کميته منع شکنجه
انجمن منع شکنجه
منشور کوروش کبير
سازمان عفو بين الملل
ديوان اروپايي حقوق بشر
اعلاميه جهاني حقوق بشر
سازمان آموزش حقوق بشر
سازمان جهاني منع شکنجه
سازمان ديده بان حقوق بشر
انجمن دفاع از حقوق زندانيان
سازمان گزارشگران بدون مرز
انجمن حمايت از حقوق کودکان
شبكه‌ي بين‌ المللي حقوق بشر
انجمن اينترنتي دفاع از حقوق کودکان
فعالان حقوق بشر در ايران

mobareze ba sangsar


و اما عشق....

احمد شاملو
مصدق
صادق هدايت
فروغ

استاد شجريان